خرید بک لینک
پادشاهی به کشتن بیگناهی فرمان داد. گفت: ای ملک به موجب خشمی که تو را بر من است آزار خود مجوی که این عقوبت بر من به یک نفس به سر آید و بزه آن بر تو جاوید بماند.دوران بقا چو باد صحرا بگذشت *** تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشتپنداشت ستمگر که جفا بر ما کرد******* در گردن او بماند و بر ما بگذشتملک را نصیحت او سودمندی نیوفتاد و گفت: خوبه این حرفها را ما خودمان به شما سفیهان یاد دادیم و با اشارتی فرمان به ضرب گردن وی داد، پوزخندی زد، پوست زیر ریش خود را خاراند و سپس چای دبش خود را نم نمک سر کشید.

برچسب: نویسنده: مینا صالح‌پور تاريخ: شنبه 25 آذر 1402 ساعت: 15:40

چرا ما رو کره خاکی هستیم؟ دلیلش چیه؟ اومدیم چی کار کنیم؟ هدفی داره؟ آمدنم بهر چه بود؟... قرآنی بخایم به این سوال پاسخ بدیم اینه که ما اشتباهی رو کره زمین هستیم و اصلا نباید الان اینجا باشیم. یه کار اشتباهی از رو ندونم کاری کردیم و سر از اینجا درآوردیم.مثل اینکه یکی بهمون بگه 10 کیلومتر جلوتر به یه دوراهی میرسی و از سمت راستش برو تا به چشمه و آبشار و صفا سیتی برسی. ما حرف طرفو یادمون رفته، اون دوراهیه هم یه مقدار غلط انداز بوده و به سمت چپ پیچیدیم و سر از منطقه نظامی حفاظت شده درآوردیمو بازداشتمون کردن حالا هم منتظریم ببینیم تکلیف چیه و کی آزادمون میکنن.به نظرم خیلی نباید دنبال فلسفه عجیبی بود. یه اشتباهی شده. شلوغبازی در نیاریم تا به دادگاه نظامی نبرنمون و خیلی آروم و بی سر و صدا باید بشینیم تا موقش بشه ازین کمپ لعنتی با احترام بندازنمون بیرون و بریم پی زندگیمون... آبشار و صفا سیتی... هم برا خودمون بهتره هم برا خودشون.

برچسب: نویسنده: مینا صالح‌پور تاريخ: شنبه 25 آذر 1402 ساعت: 15:40

در طول عمرمون چند کیلو گوشت میخوریم؟ این گوشتا چند تا گوسفند و گوساله میشن؟ چند تا مرغ برای شخص ما ذبح شدن؟ چند تا ماهی تو خفگی دست و پا زدن و التماس 1 قطره آب کردن تا گوشت بدنشون یک وعده غذای ما باشه که بعدشم بگیم بو میداد و سیخاش زیاد بود؟من طرف دار گیاه خواری نیستم. گیاه خواری کار آدمها لوس و ضعیفه... ولی باید بپذیریم که حقمونه حداقل یه بار پشت در کشتارگاه ببرنمون و در حالی که تو صف کشتار قرار داریم، ساعتی در حالی که صدای ناله شهیق ذبح همنوعانمون رو میشنویم منتظر بمونیم و به مرگمون فکر کنیم و مرگ به شیوه ذبح شدن گوسفند رو تجربه کنیم. یا یه بار مثل خروش اول بکننمون تو آبجوش دقیقه ای نگه دارن تا موهای تنمون بریزه و در حالی که نیمه جون هستیم در هنگام مرگ بال بال بزنیم.این که در هنگام پیری در حالی که حقمونو از زندگی گرفتیم و بچه ها و نوه ها همه دورمونن ما یه لبخند بزنیمو چشمامونو ببندیم باید بمونه برای قصه ها.اگه دنیا اینطوریه که دو سوم موجودات برای زنده موندن لازمه که روزانه یه حیوون دیگه رو بکشن... که هست... پس مرگ عادلانه باید همراه با دست و پا زدن، توالت کردن تو شلوارمون از شدت ترس و درد و وحشت همراه باشه.البته جای امیدواریه که دنیا عادلانه نیست.

برچسب: نویسنده: مینا صالح‌پور تاريخ: شنبه 25 آذر 1402 ساعت: 15:40

دو سه سال پیش خبر آمد که روسیه فلفل دلمه های صادراتی ایران رو به دلیل آلودگی کود شیمیایی باز نکرده پس فرستاده... یکی دو ماه بعدش تو مغازه های میوه فروشی پر شده بود از فلفلهای بسیار درشت و خوشگل به قیمت اگه اشتباه نکنم کیلویی 28 هزار تومن و فروشنده میگفت اینا فلفلهای صادراتیه :)حتی فیلمهایی بیرون اومد که به مردم مساجد و جاهای دیگه دارن فلفل دلمه رایگان میدن. حالا امام مسجد میداده یا نماینده مجلس میداده یادم نیست.امروز خبر اومده که چین و ژاپن میگو های صادراتی ایران رو به دلیل آلوده بودن به فاضلاب شهری پس فرستادن... :)انتظار اینو دارم که از هفته های دیگه میگو های درشت و گوشتی به قیمت کیلویی 300-400-500 تومن تو میادین و هایپر مارکتها زیاد بشه...ولی کسی زیرش نخواهد نوشت آلوده به سموم فاضلاب. میخریمو کیف میکنیم که میگو خریدیم از گوشت ارزونتر...دم انتخابات هم هست البته...

برچسب: نویسنده: مینا صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 19:11

به شکل عجیبی افکار و ایده ها با همدیگه مخلوط میشن، از مخلوط شدن با هم زایش افکار و ایده های جدیدی رخ میده. حتی افکاری که با هم کاملا در ضدیت هستن قابل ترکیب شدن و سازش هستن. دقیقا مثل دختر و پسری که با هم خیلی فرق دارن ولی بازم بچه دار میشن. مثلا یکیشون مذهبیه، پولداره، قد کوتاه و زشته، مهندسه، کتابهای روشن فکری زیاد میخونه و ادعاش .ون خرو پاره میکنه ولی دختره قد بلنده، خوشگله، مذهبی نیست، خودشو خانوادش فقیرن، هنر خونده و خیلی دوستبازه ادعا نداره و سرش به کار خودشه و 4 سال هم از پسره بزرگتره... این دو تا هیچیشون به هم نمیخوره ولی یه عاملی مثل تبادل پول با زیبایی به هم جوششون میزنه و زایش رخ میده... بچه ژن هاشو لزوما 50-50 ارث نمیبره. میتونه مثلا 80 از پدر ببره و 20 از مادر ولی ترکیب شدنیه.(مورد واقیعه) افکار هم همین شکله.زمان یه عنصر خیلی مهمه. وقتی یخ رو کنار آتش هم قرار بدی بعد مدتی یخ آتیشی به وجود میاد، یخی در حال ذوب با تیکه های سیاه کربن بهش چسبیده یا آتش یخی... فروکش کرده و کم نور تر. تو افکار و ایده ها خیلی جذابه این قضیه.تغییر سطح معیشت، کسب قدرت، شهرت، رسیدن به شهوات و از همه مهمتر پول عنصر خیلی مهمتریه. مثل چسب دوقولوی خارجی عمل میکنه. وقتی یه گروه یا یه آدم با یه گروه دیگه منافع مشترک پیدا میکنن و میشه از آمیزش و همباشی این دو گروه کسب منافع کرد، این آمیزش رخ میده و ایده ها و افکار دو گروه به هم نزدیک میشه و زایش های جدید رخ میده. مثلا میبینیم فلان آدم که مثلا سالها پیش فلان حرف ها رو میزد، الان رفتارش و گفتارش یه چیزای دیگه رو میرسونه... آدم امیالی توش هست که اصلا بهش فکر نمیکنه و وقتی بهش میرسه میفهمه افکارشو باید طبق اون ها تغییر بده...انتخاب همنشین خیلی اهمیت

برچسب: نویسنده: مینا صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 19:11

دیشب در خواب دیدم پیرمردی با بدنی تو پر و با حالتی دیوانه همراه با پسرش توی یک خونه چوبی کهنه زندگی میکنه. پیرمرد سالها پیش با موتور تصادف کرده بود و آسیب مغزی دیده بود. همسرش پس از این واقعه پیرمرد و بچه رو ول کرده بود و رفته بود پی زندگی خودش.من اولش یک موتور سوار جوان بودم که در یک روز خاکستری پاییزی به نزدیکی خونش رسیدم ولی بعدش تبدیل به کرم شدم و به عنوان یک کرم سبز وارد خونش شدم. رفتم و توی یک لیوان شکسته(نصف شده) نشستم و اونجا مثل یه آینه چسبیده به جداره داخلی لیوان شدم و زندگیشو تماشا میکردم.پیرمرد هر روز بطری شراب سبز رنگشو بر میداشت و سر میکشید تا سر حد امکان مست میکرد تا غصه هاش اذیتش نکنن و مقدار بسیار بسیار اندکی پول به پسرش میداد تا سطح پایین ترین ساندویچ ممکن رو بخره و بخوره و مدام با خودش تکرار میکرد "تاتانگا"یک روز زنش که زنی حوالی 50 ساله بود وارد میشه در میزنه و میگه اومدم ببینم چی کار میکنی و اگه قول بدی باهام مهربون باشی یه روز پیشت میمونم. زن یک نصف ظهر پیش پیرمرده میمونه و میره.پیرمرد که همیشه شیشه شرابش پر بود، میاد تو اتاقش و شیشه شراب که بسیار لاکچری و سنگین و زیبا بود و وجودش تو خونه محقر پیرمرد عجیب بود رو برداشت و با تعجب دید که آخرشه. شراب رو در لیوانی ریخت و نصف کمتر لیوان پر شد. شراب رو سر کشید و افتاد و مرد.از خواب بیدار شدم.

برچسب: نویسنده: مینا صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 19:11

مساله خیلی روشنه. با این درآمد مملکت، نمیشه هزینه بازنشسته ها رو داد. پول های صندوقم سوء مدیریت شده، فساد شده و چیزی تهش نیست. با توجه به سیاست های دشمنی با جهان کفر و غرب، دسترسی به سرمایه و تکنولوژی هم نداریم و راه ها محدوده. یا باید نفت فروخت که تحریمیم هر لحظه اراده کنن پیچ فروش نفت مارو میبندن، یا باید مالیات ها رو بیشتر کنیم و چون مردم ایران اکثرا فقیرن این راه خیلی جواب نمیده. یا باید با چاپ پول و تورم مردم رو فقیر کنیم و منابع خودمونو افزایش بدیم(که این بدترین راهه ولی گریزی ازش نیست). یا باید شلاق دست بگیریم و به جمعیت شاغل بگیم شما برای ما فعلگی کنید تا ما بتونیم خرج کشورو بدیم. شما باید دیرتر بازنشسته بشی تا هم ما پول بیشتری از شما بگیریم و هم دوره بازنشستگیتون کوتاه بشه و پول کمتری از ما بگیرید.انباشت ناکارایی یواش یواش خودشو نشون میده...

برچسب: نویسنده: مینا صالح‌پور تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 11:57

به به

چه هوایی

بوی بارون'>بارون میده. دمای لطیفی هم داره. حس کمی سرد :)

رنگ آسمون ابری روز... واقعا زیباست

جون میده واسه قدم زدن و عمیق نفس کشیدن.

فقط بدیش اینه که تا یه نمی میزنه عین چی ترافیک میشه.

از بالا به خیابونا نگاه میکنم و تو ناحیه دید من همه جا کیپ شده.

دنیا لذت هاش مخلوط با رنجه.

ولی من هم میدونم چی کار کنم. تو ترافیک فایل صوتی گوش میدم و بسی لذت میبرم.

برچسب: نویسنده: مینا صالح‌پور تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 11:57

دیروز بارون اومده امروز هوا پاک شده و شاخصش رو 50 اومدهتازه میفمم نور یعنی چی. ابر چه قدر زیباست.نور روشن همه فضا رو پر کرده و ابر شبیه حالتی شده که عیسی میخاد ظهور کنه.ترکیب نور زرد خیره کننده، ابر کبود، آسمون آبی و هوای پاک حسی بهم میده انگار که خدا با مهربونی داره نیگام میکنه...شاید در آسمانها خبریه و جشن گرفتن و دارن به همه اهل جهان شیرینی میدن. ما هم که در عمق جهانیم بهرمون اینه...الهم صل علی محمد و آل محمدای کاش همیشه جشن میبود...از چه نعمتی محرومیم واقعا...

برچسب: نویسنده: مینا صالح‌پور تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 11:57

صفحه بندی